اغاز کسی باش که پایان تو باشد.
قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم
چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند
دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است
درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم
چرا به یاد نمی آورم!؟
تو دیگری را دوست می داری
من ترا دوست می دارم ومرا...دیگری شاید
همگان از دوایر دنیا آمده ایم.
تقسیم تبسم، تقسیم فانوس وترانه ، تقسیم عشق.
چرا به یاد نمی آورم؟
مرا از به یاد آوردن چشم های تو ترسانده اند
انگار نمی گذارند...
دریغا دریای دور!
این ساعت دیواری با آن آونگ هزار ساله اش
نمی گذارد از خواب تو به آرامی سفر کنم.


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







