اغاز کسی باش که پایان تو باشد.
اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین صاحب انهمه گفتار امروز سایل فاتحه یاسین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ بر سینه بسی سنگین است بیند این بستر و عبزت گیرد هر که را چشم حقیقت بین است هر که باشی و ز هر جا بر سی اخرین منزل هستی این است ادمی هر جه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد مسکین است اندر انجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است زادن و کشتن و پنهان کردن دهر را رسم و ره دیرین است خرم ان کس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است در بی کرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند: ابی اسمانی که می بینم و می دانم که نیست وخدایی که نمی بینم و می دانم که هست! در فضای بی حد اندیشه ها نقش بود دود بود خاطره ای از دفتری بیگانه بود اما از دیده ی صبح خیال در سحر گاه جنون ناگهان در صدفی پیچیده بود در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم با وفا ندارم جز غم یک مونس نامزد ندارم جز غم برای ایجاز رویش در قلب من ای نشانه ی همه ی رویش ها و چقدر سر گردان هستم من در سرودی که پایان توست انسان تو هم یک سعادت است وقتی که تنهایی را گریه می کند و این مترسک در فصلی سخن می گوید که عشق جاری یاخته ها می گردد و انسان: غرور یک تکاملاینک سکوت مترجم لحظه هاست و پوشالهای مترسک به مهما نی باد رفته اند سعادت ..... سعادت...... مترسکی که بر صلیب خاموش است اکنون چگونه می توانم رحعت را ر بر روز هایی که گریه کر ده ام و تو هم یک سعادت را و ما به ابدیت خود نزدیک می شویم غروب هر روز قلب من می تپد و درد نا شناسی انرا در خود می بلعد از اتاقک تاریکم فرار می کنم تا نیاز چشمانم را به ابنوس دو دوست صمیمی اعتراف کنم اما شب خالی است و اندوهبار که تحرک عمیق ذهن در تنهایی رسوب می کند باور کردی ؟ باور کردی که انسان نمی تواند باز گردد نمی تواند باز گردد و شیار لحظه ها را دوباره ببنیند من در مسلخ انتظار احظه ها را دیدم که دوست داشتن را ذبح می کردند زمان گذشت...... مرا به جنگ کشاندند به ازدحام سرخ خون که انسان مانند برگها می افتد و هر روز وسیله ای بود برای دگرگونی جدا شدن وزوال یافتن........ اه....اینک تو باز گشته ای اما من چگونه؟ چگونه میتوانم ؟ سرود روزهای پیشین را دوباره تکرار کنم نه .......! انسان نمی تواند باز گردد نمی تواند نمی تواند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











